به سلام چطورید؟؟وای چقد دلم براتون تنگیده بود....چه خبرا....محرم
خوش میگذره؟من که کلی منتظرش بودم اما...من که تا الان هیچ هیا تی نرفتم
جز امروز که اولین روزم
بود ....راستش مدرسه رو پیچوندم ...یعنی من نه مامان
نذاشت ....میگه دختره خل شده....امتحان نیم ترم داشتم....مامان
میگه انقد درس خوندی روانی شدی ..چند روزه نمیذاره درس
بخونم...حق داره اخه خیلی بد مریض شدم و کلا دیگه بیرون نمیرم و الانم زنگ زده به مشاورمون این بد
میگه اون بد میگه ......عوضش تو مدرسه کلی میخندیم...برو بابا فکر کردین برام مهمه؟؟؟

چه به دونم مهم اینکه وقتی معدل 19.38 مو دیدم با وجود بی نهایت سخت بودن امتحانا..ا
ز زحمات خودم تشکر کرد اما نه امان نه بابا هیچکوم کارنامم و نگاه نکردن خیلی از دستم ناراحتن خوب به من چه انگار گناه کبیره میکنم!!!!
درس میخونی تو خونه میزنن تو سرت ...نمیخونی مدرسه خفت میکنه....!ای خدا بگو من چیکار کنم؟؟مامان
داره بهش میگه هیچکار خونه ای بلد نیست انگار باید بشورم و بسابم و خودم و پیر کنم....والا....بیخیال
اما از مدرسه بگم که دیروز ترکوندیم انقد تو سرما اب بازی کردیم که من سرما خوردم....صدای خنده های
سومام که دیگه معروفه ....وای داشتم نیناش میکردم معلم تاریخمون فیض بورد....اینکه خوبه داشت ادا معلما
و خانوم جلسه ای یارو در میوردم ناظممون حدوده 5 دقیقه ای پشتم بود....راستی رفتم مدرسه قبلیمون انقد
اونا زنگ زدن رفتم از سرم بازشون کنم اا وقتی رفتم دیدم منم دلم خیلی براشون تنگ شده بود و بچه ها
استقبال گرم به عمل اوردن و وکل مدرسه رو ریختم به هم مدیر قبلیمون گفت باهات قهرم مگه اینجا چش بود و
من کلی سیاست به خرج دادم واز خوبیای این مدرسه تا مدرسه الانم گفتم کلی حال کرد...بچه ها به زور بردنم
سر کلاس و دوباره مثل اون موقع ها شیطونی کردم و کلی خندیدیم خدا رو شکر معلمشونم پایه بود و تولدش
بود و براش عروس چقد قشنگه خوندم...اما برگشتنی که نیلو ابغوره گرفته بود و باز نسترن زورم کرد و رفتیم
بیرون و بالاخره با گفتن اینکه یه تولد مفصل خیالشونو راحت کردم ورهایی جستم....

اما از تعتیلات هفته پیش بگم که رفتیم نیاوران.....خواهرم اینا باهامون شام اومدن .....دلم گرفته بود اما مثل
همیشه دلقک بازی در میوردم و همه میخندیدن بعد ما دوباره 3 تا شدیم ورفتیم پارک....مامان بابا باهم بودن
باز من تنها پشت سرشون راه میرفتم...دوباره رفتم تو خودم.....بابا داشت میرفت ماموریت یه لحظه حس کردم
دلم براش خیلی تنگ میشه...و شد...چون مامان باز پریده بهم وقتی اون هست خیلی درکم میکنه و تقریبا
هیشکی نمیتونه بگه بالا چشت ابرو ا....خیلی لوسم کردن میدونم...اما نه دل نازک شدم شایدم زود
رنج ...شایدم....!تو پارک یه کاری کردم که بابا خیلی خوشحال شد و لبخندش واسم یه دنیا بود ....موهامو تو
کردم و صورتم مثل گوجه زد بیرون...با مزه شده بودم...!بابا سریع خواست خرم کنه و سریع کیف پولش و
باز کرد و خواست بهم تراول بده میدونستم اگه بگیرم دیگه لباس گرفتنم و همه چیز به عهده خودم بود خوب
خر کردنه محض بود چون من چند ماهه که دیگه از بابا ماهانه نمیگیرم...یه حالت قهریه...نگرفتم و به قول
فرشته رفتم تو برق وچندش شدم....و نگرفتم...دوباره لجبازیم و شروع کردم مثلا خواستم ضد حال بزنم کفتم
من به خاطره شما تو نکردم به خاطره خدا بود و خشکه ام حساب نمیکنم...بابا دیگه بدتر فلای کرد...حالا عین
چی خالی بستما...خودمم هنوز نمیدونم چرا اینکارو کردم شاید دل تنگ شده بود اخه حس خوبی داره....!
دیگه از چی تعریف کنم؟ نه دیگه بغیشم مسائل نگو ا بعضی حرفا گفتنی نیس...دفتر خاطرات خواهرم
وپیچوندم وخوندم واسه نوجونیاشو اون مثله من بود ....برعکس قیافش سرشار از احساس....به نظرم کسی که
احساس نداره مریضه!دلم براش تنگیده چقد فراموش کردن سخته......چه زندگیه سختی مگه دنیا چند روزه که
همه اش تو جدایی بگذره؟شاید وقتی اون باشه عزیز ترین کسام نباشن مثل بیشتر کتاب زندگی مردم چه
زندگی سختی مگه نه؟
میدونی چی سخته؟اینکه همه بهت میگن تو چقد سر خوشی ! اما از درون داری خفه میشی...اینکه اشک
چشمات یخ زده و سکوتت فریاد میزنه....اینکه همه زنگ میزنن با تو دردودل میکنن و اما از درد تو خبر
ندارن....دردی که اکثر ردم دارن خدایا پس چرا این عشقا پاک نیست؟چرا همه تشنن اما سیراب نمیشن؟
چرا همه حتی لاله غم داره و غمش درمان نمیشه؟ وقتی تو زیست صفات چشمگیر و خوندیم بدون اینکه کسی
بفهمه مثل همیشه به مروارید از دریای چشمم افتاد......خدابا...اخه چرا هیشکی درد منو نمیفهمه تا کی زیر این
خنده ها خفه شم؟و تا کی بی اوئیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!
خدایا چند روز حس میکنم ازم دوری نه ! ازت دورم ! میدونی که سارات بدونه تو میمره گلم....هر چند بده تنهاش نذار تو این ماه عزیز!
خدایا منو با این افکار مشوشم تنها نذار و این دو سال و بگذرونو بهم به ارزوم و هم هدفم برسونم...