گاهی اوقات دوست دارم از سکوت سرد

 خیالم....از اشکای گرم صورت خسته ام....بیرونت بیارم...و ای کاش پایانی برای

 خیال شیشه ایت بود...کاش تموم میشدی...مثل من گم میشدی....کاش مقصدی

بود....کاش توی اقیانوس مواج بی قراریت غرق نبودم.....کاش جاده تنهایی پایان

 داشت و انقد میدویدی تا پرواز میکردی.....

پایانی برای قصه های مرگبار نیست.........................

 

کاش این سال لعنتی کنکور تموم شه خدایاخستهام صد سال پیر شدم خدایا میدونم بدم

 لیاقت ماه رمضونتو ندارم اما بارانت تنهاس هر چقد بد باشه دوست داره ...خدایا

دیگه بسه این باران تو ا که پیشت اومده خسته اس.....