امروز از سرویس جا موندم....با مامی دعوا کردم اما حق با جفتمون بود اخه گفت راضی نیستم بعد ۱۲ بیدار بمونی و من یواشکی با نور کم تخت تا ۲ درس خوندم بعد تو خواب مسئله حل میکردم خل شدم نه؟راستی سلام....محرم خوب بود من که عاشورا خودمو کشتم...هیئت رفتم اما دسته ندیدم خودم نخواستم....بدم میاد چیه دختر پسرا....بفخشید...خوب خودتون میدونید دیگه...کاش حرمت این روزا رو نگه میداشتن و بجای مراسم رفتن کارایی که اونا شاد شن انجام میدادیم...الان فرشته بود بلندگو میگرفت اما جدی شعار نمیدم اما منم هیئت زیاد نرفتم اما شویدما که تو کردمچه دختر خوبی...

اما از دست خودم نالاحتم الککی کلی اروز وقت تو اینترنت تلف کردم ومنتظر مشاورم با مامایم صحبت کنه خسته شدم....بابا من کنکووور دارم...خدایا چرا این روزا تموم نمیشه؟البته از خنده های تو سرویس و مدرسه فاکتور گرفتم...که دوباره دفتر بودم چون توپ فوتبالو نردبون گذاشتم از سقف مدرسه برداشتم...

ا خوب شما توپتون بالا پشت بوم بیفته چه میکنید؟؟

بیخیل ناراحتم.....تستماو کم زدم...تنبل شدم..اعصاب درس ندارم....دلم برا بعضیا تنگیده.....

خدایا با این افکار مشوش چیکار کنم ؟برم بخوابم دیگه تا مثه امروز چرت نزنم....

اخ دیگه امتحان ترما داره شروع میشه برام خیلی دعا کنید.....

خدایا تحمل  سختی ها را  بر من اسان کن تا همچون الماس از تحمل مصائب حاصل ایم(من در اوردی بود)

اگر تنها ترین تنها باشم بازهم خدا هست ....خدا جبران تام نداشته های من هست....دکتر شریعتی

خدایا دستامو بگیر...مثل همیشه

منتظرم