مدرسه...خوب ...بد
اومدم؟اا....این مسئله ها که از مسئله ی اقلیدسم سختر شد
....اقلیدس کی
بود.....ا؟بیخیال!!خوبید راستی خوش میگذره...من راستش نمیدونم....از یه لحاظ ایی
اره خیلی اما از یه لحاظایی نه...میگن وقتی ناراحتید فکر کنید که میتونست اتفاق
بدتر از اینم بیفته
....الان مامان که کنارم نشسته ناراحته و من ناراحتم....خوب این از
خصوصیات انسانه دیگه ....حالا بگذریم بریم سراغ خاطره ها که تمومی نداره و هر
چی توش بیشتر بدویی باز به تهش نمیرسی
تو این مدت که پیش شما نمیومدم...دفتر خاطراتم و دیونه کردم و یه سر رسید پر
کردم....آًهش شعر..متن..دردودل ..اخه بعضی وقتا نمیشه بعضی حرفارو
زد...هههیییی...شایدم باید یه وقتی اگه.....سوزوندش...ایشالا که این اتاق نمیفته
و دفترم رمان میشه....هه الهی بمیرم
همتون رفتید تو خماری....هیچی
بیخیل....بذارید از فضای مدرسه بگم که احساس ارامش واقعی میکنم و همه چی
ارومه هر چند هرروز 600 تا امتحان داریم
اما عاشق معلمامم هستم و دوستام
بودم....حیف که ادم از هرکسی باید بخوره !چقد دوسشون داشتم چقد......اما
بهترینشون...هیچی!فقط اینو فهمید که جز خدا ادم نباید به هیشکی تکیه کنه...همه
تون یه روز به این میرسد میگی نه نگاه کن....!راستی امروز بچه ها کفشای منو با4
تا کفش دیگه بنداشو گره زده بودن .....منم کتابای نسترنو هرکدومو یه جا گذاشتم تا
عصر داشت میگشت...وای چقد خوش میگذره ...کلی تو مدرسه میخندیم
...شاید
مدرسمو دوست دارم واسه مدیرمونه هرچند من عوض نشدم و دیروز 2 ساعت دفتر
بودم و در حال نصیحت شدن و گریه کردن...اما مدیرمون مهربونه....موهامو
بافت....باهام مثل یه دوسته...همش اسمس میده....من تازه معنیه مومن واقعیو و با
ریشو پشموا فهمیدم....فهمیدم که دین اینجوری نیست....قشنگه..منی که از هممه چیز
بدم میومد...خیلی عوض شدم.....وقتی مدیرمون حرف میزنه فقط بهش نگاه میکنم و
ارامش تمام وجودمو میگیره.
...ایمان یعنی این...خوش به حالش...هیچکی تا الان
نتونسته بود روسری منو 1سانت بکشه جلو اما الان موهامو بعضی وقتا تو
میکنم....ا ....همینش کلیه.....نه این که دوست نداشته باشم...حسشو ندارم....خوب
البته باید ادم شم ...دیگه 600سالم شده!!حالا بذار محرم بیاد....ا گفتم محرم....دلم انقد
لک زده بره محرم...اخ جون پیرهن مشکی و شال عزاو نظری و وای خدا....راستی
عیدتونم مبارک....اما ن که فردا باید بپوسم خونه و بدرسم!!!الان کلی ادم به خونم
تشنن دختر خاله هام...دوستام.....که دوست دارم باهاشون باشم اما مجبورم این دو
سالو....راستی یه کف مرتب واسه سارا خانوم عقبیا.....بله...زیستمو 100درصد
زدم....هه هنگ کردید اما اگه تستارو جلو بچه میذاشتید قهر میکرد انقد چرت بود
البته معممون گفت کار شاق نکردم....و باید ثبت نام کنم در کلاس جمع و تفریق!که
5+2=8 نشه و تا اخر مسئله غلط شه و فیزیک 17 شی ومشاورت مسواکت کنه!!!
راستی دیشب ساعت 3 که در حال چرت رو کتابام بودم و جیغ فرابنفش مامی تو
گوشم طنین انداخته بود صدای جاروی رفتگرو شنیدم و از خودم خجالت کشیدم
باورتون میشه هر شب راس 3 بیچاره کل کوچه رو جارو میزنه!چه کار سختی دمش قیژ!!
مام بریم کار شاق کنیم بخوابیم....یعنی میشه اون رویا زنده شه...نه اون رویا
این
رویا
ببخشید خواستم سجع داشته باشه
اینطوری نگاه نکنید چند شبه نخوابیدم...در
هر صورت به دعاتون نیازمندم....ن که چیز زیادی نخواستم جهنم الضرر من رتبم
حداقل۹۹ شه ....نخواستیم اول...دعام کنید...خوش بگذره ...دلم براتون تنگ میشه
سلام بچه ها خوبید؟اینجا دردو دلای منه حرفامه و مطالبه قشنگ اما در باره عشق من دلم برایه نگرانم تنگیده امیدوارم پیداش کنم دعام کنید ممنون که سر زدید با نظراتون همراهی وکمکم کنید خوشحال میشم اگه خواستید منو با اسم نگران بلینکید و بعد بگید منم شما رو بلینکم فقط دوستای خوبم عشق مقدسه کثیفش نکنید ممنون از حضور گرمتون تو وبلاگه نا قابلم.........