من از کسی گله ای ندارم...
از کسی دلخور نمیشوم...
کینه ای ندارم...
تنها به گوشه ای میروم و غم هایم را آرام قورت میدهم...
میدانم که دنیا انسانها را دور خود پیچانده و این سخت ترین داستان انسان است.....

شب است شهاب هاش اهد اشک های شیدایی من هستند...بی قراری ها گریه ها...

تو نمیدانی ولی ماه که میبیند....تو آرام خوابی و عمریست من بیدار و چه سود از این بیداری جز کم سویی چشم ها..............

این روزها وقتی میگویند عاشقتم پوزخندی زده و میپرسم تا ساعت چند؟؟؟

تو که میگفتی حتی بعد مرگ میمانی چند صباحی مزه ی عشق مقدس را با تو نچشیدم...

و چه سود که عمری سوخت برای اثبات نامردی مردانگی ات....

دفتر خاطراتم و میخوندم شیدا نوشته بود....نمیدونم چرا و چه جوری چشمات باهام حرف میزد و این چشما............

توف تو روح این چشما که معصومیتش به پا ی تو ریخت........... یه عمر به خاطر دو تا چشم معصوم نما گریه کرد میخوای حرف نزنه....چه چشمای بی منطقی که خیانتت را دید و هنوز چشم به راه فقط تو بود!

اه چه فایده از حرفای تکراری بابای یکی از بچه ها فوت کرد نمیدونم من چرا اینهمه گریه کردم توف تو روح من که عواطفم همه جا پلاسه...

ببخشبد اینقد بی اعصابم همین الان با مشاورمون که نا امید شده ازم دعوام شد به درک من ک هنوز نا امید نیستم من چیم از بقیه کمتره

نیمه دوم بازی مونده بچه ها یه دنیا دوستون دارم خیلی دلم براتون تنگ میشه دعام کنید