خاطره های پر خاطره و قشتگ پارسال
دنیا قشنگی زیاد دار
ه اگه ادما با این صورتک هایی که رو صورتاشونه بذارن ببین دیگه دلم چقد پر بود که درسارو بستم واومدم بساطه نوشتن باز کردم عجب نعمتی دادی خدا همین نوشتن و میگم چه قد جالبه که فکر میکنم که فقط منم که عاشق ترینم و هیچ چشمی به اندازه من بارونی نشده
...........عجب جاییه دنیا عجب ادمایی هیچ وقت فکر نمیکردم دنیا اینجوری باشه ادمایه دورو پرادعا !خدایا تو این مبت واحساس ودادی تا ما دوریه تو برامون سخت نباشه اما همه به جای احساس نفرتو به هم هدیه میدن با گریه ات خوش حال میشن و میخندن و اینم محبت اوناس...خدایا چرا من اینقد وابستم؟درسته انسان از انس گرفته شده و زود با محیط انس میگیره اما من همه چیمو باختم....چرا من باید اینقد اساساتی باشم و دل نازک و همه لگدم کنن و...........اره من مغرورم و نمی تونم اساساتمو به زبون بیارم هرچند جدیدا ادم شدم اما نباید له شم حقم ضایع شه حق اشکام..............................اون موقع دیگه به جای 60 ساعت 2ساعت میخوندم...............
به خیابون نگاه میکردم خلوت نه نگاهی نه.................هه عجب روزایی بود.بذارید تعریف کنم یادش بخیر همه ما دبیرستانی بودیم و منم که خوش حال اما اخما تو هم به قول مامان بزرگم با جرثقیل باز نمیشه ساعت مشکی و موهامم تو بود ولپ هامم که زده بود بیرون و گونی هایه مدرسه سورمه ای و کفشایه الستار سفید و کولی مشکی
و ..........خوب حالا باماشین بابا جونم رفتیم مدرسم فرمانیه بود رفتم مدرسه بچه ها از سر و کوله هم بالا رفتیم سلامو فلانو....اخه بعد چند سال تازه همدیگر و دیده بودیم یه دفعه دیدم تو بغله یکی از بچه ها بودم که نمیشناختمش نکته اخلاقی:1.فکر بد نکنید2.بعضی وقتا غریبه ها از دوستا با مرام ترن![]()
از یکی از دوستایه صمیمیم که کلاسامون جدا شد و رابطمون کمرنگتر شد و من رفتم تو اکیپ دوستای قدیمیم اوا و دلارامو........ که 7 یا 8 نفر بودیم اما اونا خیلی فرق کررده بودن......
خوب خلاصه من با سرویس مدرسه میرفتم وپایینه خونمون ایستگاه اتوبوس بود وپسرا و دخترا مثلا منتظره اتوبوس بودن اکیپ اکیپ
!اما من که از پسرا متنفر بودم و خدایی تو فاز عشق واینا نبودم و هر جا اونا بودن مثله جذامی دیده ها راهمو دور میکردم یا جای دور افتاده می ایستادم...........با این حال بعده چند ماه دیدم بله یکی دنبالم افتاده که از اول می افتاده اما خدا رو شکر چشمایه کورم ندیده قبلا هم خیلیا می اومدن اما وقتی می دیدن محل نمیدم بی خیال میشدن اما واسه این اخم و بی محلی فایده نداشت اخه بابا من خر میزدم و میترسیدم
به درسم لطمه بخوره اما این اقا هر روز صبح منتظرم می موند ظهرا اصلا بی خیاله کارو زندگیش شده بود تازه با بچه ها میرفتیم مسجد مثلا درس بخونیم عینه هرشبو میومد الهی بمیرم
منم بهش محل نمیدادم اما باعث شد دیگه مسجد نرم !خوب این اقا 9 ماهه تمام نه 1سال دنبالم بو
د واما جرات نداشت با اون اوبوهتم بهم نزدیک شه هه اما بای بای میکرد وجلب توجه و اوخ خودشو کشت ومنه خل همچنان در اخم وتخمو.......یه چیزیو اعتراف کنم؟وقتی جلو مسجد می کاشتمش از بالا دلم و می گرفتم و می خندیدم اهان یه بارم دوستشو فرستاده بود دنبالم تا واد واینا رو در اره که پیچوندمش
تازه یکی دیگه رو هم که پنجره شفیس 2 فیسه من بود مامور کرده بود تا منو مثلا بپاد الان که اینارو میگم خندم میگیره اما پشیمونم بشدت چون اون موقع بچه بودم الهی بمیرم چقد اذیتش کردم وای حالا که 2 سال از اون موقع میگذره
و من هنوز اونو میبینم و اما متاسفانه تا 2 ماه دیگه از این خانه پر خاطره میریم و....ای بابا کاش دوستامم تا اخر میگفتم اما خوابم میاد بعد رگه شیطونیم دوباره گل کرد و اگه دوست دارین بگم الان قضیه چطوره نظر بدید تا بگم یعنی تا دوباره بنویسم تو خماری بمونید ا راستی من دلم گرفته بود اما یادم رفت چون مامانم به زور فرستادم خرید من دوباره دیدمش
اما.............................هه دفعه بعد بای راستی دوشنبه امتحان فیزیک دارم دعام کنید بای بای![]()
![]()
![]()
سلام بچه ها خوبید؟اینجا دردو دلای منه حرفامه و مطالبه قشنگ اما در باره عشق من دلم برایه نگرانم تنگیده امیدوارم پیداش کنم دعام کنید ممنون که سر زدید با نظراتون همراهی وکمکم کنید خوشحال میشم اگه خواستید منو با اسم نگران بلینکید و بعد بگید منم شما رو بلینکم فقط دوستای خوبم عشق مقدسه کثیفش نکنید ممنون از حضور گرمتون تو وبلاگه نا قابلم.........