اه مسخرشو در اوردن امروزم  فرستادن خونمون البته تقصیر خودم بوود بچه ها هی میگفتن برو نرفتم رو نیمکت خوابیده بودم پالتومم روم بود برام فاتحه خوندن یکی میگفت ما فقط خرما رو با ردو میخوایم یی می گفت مگه ختم بی چلو کباب میشه؟یکی میگفت کود انسانی حیاطمون کم شده !یکی می گفت ساعتت مال من !مدیرمون گفت چه عجب سحر گریه تورم تو این ۲ سال دیدیم!منم که چشام پر مروارید بود هیچی نگفتم کیفمو گرفتم و رفتم پایین تو راه خیلی فکر کردم دلیلی واسه اشکام نداشتم فقط تو راه عین دیوونه ها شده بوودم الانم که در خدمت شمام !کاش می دونستن روح من ضعیف و مریضه که جسمم تبعیت کرده....کاش میدونستن...!وقتی زیر پالتوم خوابیده بودم وقتی که تنهایی جلوم قد علم کرده بود..خدا رو با تک تک سلول هام احساس کردم داشتم فکر می کردم همه همه یه روز تنها میشن نه؟چقد خوب شد که قلب منو اینطوری شکستن تا حالا درکت کنم!مگه تو قلبای شکست نیستی؟حتما نباید تو سختی ها تو رو یاد کرد اخ عزیزم چقدر تو غریبی ! ما ها اول که بدنیا میایم مثله فرشته ایم اما نمیدونم چی بالامونو بر می داره؟چرا همه شاکی ان؟چرا همه همه چی یادشون رفته؟واقعا چرا ؟با اومدن تکنولوژی همه از هم دور شدن!معلوم نیست دنبال چی هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟